پست ثابت

به نام خدا

باسلام

چندروزیه که خیلی سرم شلوغ بود از یه طرف گم کردن کیف ومدارکم ازیه طرف مغازه

باعث شد دیر اپ کنم ولی بازم خوشحالم ک خدارو دارم ویه یار باوفا

همین بسمه

چندروزی سرگرم گفتن یه شعر شدم برا محرم اما هرچه جلوترمیرم سخت میش واسم

بهم انرژی میده

تادورودی دوباره بدرود


افکار منفی

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم.جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا…


پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند!

جوان با اشاره… به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد… پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند! پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟ افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود…!

پست ثابت

سلامی به اندازه تمام شبهای رمضان

خداروهزار مرتبه شکر رمضان هم تمام شد 

یه خبرانشالله از شنبه مغازمو راه اندازی میکنم

میرم درمغازه خودم برام دعا کنید تابتونم موفق بشم.



نامت چه بود؟آدم

فرزند؟من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟بهشت پاک

اینک محل سکونت؟زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی؟امانت است 

قدت؟روزی چنان بلند که همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضاء خانواده؟حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک

روز تولدت؟روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان

وزنت ؟نه آنچنان سبک که پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک

جنست ؟نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟در کار کشت امیدم

شاکی تو ؟خدا

نام وکیل ؟آن هم خدا

جرمت؟یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟همین
!!!!
حکمت؟تبعید در زمین

همدست در گناه؟حوای آشنا

ترسیده ای؟کمی

ز چه؟که شوم اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟بلی

که؟گاهی فقط خدا 

داری گلایه ای؟دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟حکمی چنین آن هم یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟زیاد

برای که؟تنها خدا 

آورده ای سند؟بلی 

چه ؟دو قطره اشک 

داری تو ضامنی؟ بلی

چه کسی ؟ تنها کسم خدا

در آ خرین دفاع؟
می خوانمش که چنان اجابت کند دعا





وصف من

کسی هست آغوشش را،
شانه هایش را
به من قرض بدهد !
تا یک دل سیر گریه کنم؟!
بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی ؟

......................

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد
میخواهی کودک باشی
کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد
بزرگ که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی .. 

...........................................

تنهایی تک واژه سنگینی است
یک واژه است ولی عمق یک زندگیست
سالها گذشت وتنهایی سلطان دلم شد
سلطان دل غریب وحسرت کشم شد
ای آشنا ، عالم تنهایی چه خوش است
هرچه باشد از گدایی عشق خوشتر است... 

.......................