می خواهم داستانی از علاقه ام به تو را بنویسم :
یکی بود، یکی …
بی خیال …
خلاصه اش میشود : دوستت دارم
سلام به همه عزیزام
انشالله این شبای قدر به تموم ارزوهاتون رسیده باشید
اول یه خبر بدم دیگه دارم میرم مستقل بشم فردا مغازه میزنم
این روزا داره برام اتفاقات بدی میفته که رنگ وبوی جدایی میده اصلاهم نمیخوام
این اتفاق بیفته چون جداشدن ازکسی که هفت ماه زندگی کردم باهاش خیلی مشکله
دعاکنید تا این اتفاق نیفته
سلام خوبید
هیییییییییییی20روز هم که ازماه رمضون گذشت
امشب هم که شب احیاهستش کی میشه ساعت7 بشه برم ده
دارم بال بال میزنم تاسوار بنز الگانسم بشم برم ده (همون پیکان خودموون)
امایادتون باشه این شبارو هرچقدر میتونید دعاکنید
دیشب حسابی بین من وخونواده ام جنگی اتفاق افتاد اونم بخاطر عزیز دلم
که خیلیییییییییی دوسش دارم
دعاکنید تاخونوادش راضی بشن اون بیاد یزد
ممنونم از لفطتون
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بیصدا، غم دل بود و آه بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید همچو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بینگهان اشتباه بود
همصحبتی نداشت که در نیمههای شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
وقتی که از محاسن او میچکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه بود
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود
استاد سازگار
سلام
این شبا شبای احیاست من طبق عادت هرساله میرم ده
مراسم احیای یزد دوست ندارم ولی ده بهتره همه اشناییم به هم نزدیک
محله ما دوتا مسجد داره مسجد بالارو سال پیش تعمیرکردن امسال تکمیل شد
مسجد پایین هم ازمساجد قدیمیه
این دوتا مسجد هرکدوم مراسم جداگانه ای دارن منم اکثرا برای احیا میرم پایین
راسی دیشب هم از صداوسیما اومده بودن فیلم برداری مراسمون امروز شبکه یزدنشون میده
تو این شبا واسم دعاکنید همچنین برای شفای پسرعمه ام که 13ساله تصادف کرده
وهمچنین برای مادر یکی ازعزیزام که اراک زندگی میکنه
التماس دعادارم
ممنون